سلام
مطلب زیر مربوط به مصاحبه ای میشه که اخیرا به تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۸۸ در رادیو جهانی صدای آشنا - برنامه ی در انتهای سکوت داشتم
متاسفانه گویا هنوز فایل صوتی آن را در وب سایت نگذاشته اند در این مصاحبه یادی از اساتیدم داشتم (استادان : محمد یگانه . شاهپور هدایتی فرد . و استاد ارجمندم استاد ذوالفنون) و همین طور از استاد نقاشی و طراحیم در دوره ی کودکی استاد مهران صدر السادات و همین طور یادی از محفل هنری محقق ارجمند کلیم الله توحدی کردم ..... و در ادامه ی برنامه به اهمیت پرورش گوش موسیقی از دوران کودکی اشاره کردم که در دوران امروز موسیقی کودکمان تقلیدی از موسیقی غرب است و این به جایی میرسد که کودکانمان در آینده گوششان فواصل موسیقی ایرانی را نمی شناسد و با یک چهارم پرده ها آشنا نخواهند بود در حالی که یکی از بخش های مهم و ابتدایی موسیقی ما همین فواصل آن می باشد و مثالی که برای این برنامه آماده کرده بودم مجموعه داستاهای سوپر اسکوپ ( چهل داستان ) بود که از برنامه های "حسن و خانم حنا " به آهنگسازی و نوازندگی استاد "جلال ذوالفنون" و "خروس زری پیرهن پری" به آهنگسازی و نوازندگی "استاد حسین علیزاده" و برنامه های "علیمردان خان " "پینوکیو و روباه مکار " " آوازه خوان شهر قصه ها " "گربه های اشرافی یا گربه های زیر شیروانی" " شهر قصه" و .........یاد شد و بخشی از نوار قصه ی "حسن و خانم حنا" پخش شد و چگونگی تاثیر این نوار ها بر روی گوش هم نسل های خودم را با دوست عزیزم "مجید پوستی " کارشناس برنامه بررسی کردیم و اشاره کردم که من در سن ۶ سالگی با دستگاههای موسیقی ایرانی و فواصل آن آشنا شده بودم و استاد ذوالفنون و استاد علیزاده روی من و امثال من از کودکی سرمایه گذاری کردند تا هم برای خودشان هم برای موسیقی ایران شنونده بسازند و البته نشان داد که در این راه موفق بودند.
و در این برنامه قطعاتی از آلبوم خاطرم در آتش است که به زودی منتشر خواهد شد ( به آهنگسازی و نوازندگی اینجانب )پخش شدو قطعاتی هم به صورت زنده با سه تار نواخته شد و چون این آلبوم در فضای موسیقی تلفیقی است به بحث در مورد نحوه ی تلفیق در این آلبوم پرداخته شد و اشاره کردم که برای جذب مخاطب جدید نیاز به اصوات جدید داریم و البته با شناخت صحیح از موسیقی ایرانی می توان با حفظ هویت دست به تلفیق زد و بر خلاف دیگر آلبوم هایی (که من آنها را شنیده ام) در این تلفیق فواصل موسیقی ایرانی تعدیل نشده اند و از گردش ملودی های خاص موسیقی ایرانی استفاده شده است.
برنامه به صورت زنده به مدت یک ساعت به سردبیری محمد جواد بشارتی پخش شد
برای دیدن عکس های این برنامه ی رادیویی اینجا را کلیک کنید
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 13:42  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
|
|
|
| |
شباهنگ / راديو تهران
|
| (19:00) 10/07/1388 |
شباهنگ کاری از شبکه رادیویی تهران به مدت 90 دقیقه . این برنامه به موسیقی سنتی ایران پرداخته و با حضور کارشناسان به تحلیل موسیقی اصیل ایرانی می پردازد.
در این برنامه سروش قهرمانلو مدرس و نوازنده سه تار در باره تکنوازی صحبت کرده اند که می شنویم
اینجا را کلیک کنید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
مقاله ی زیر برگرفته از
وب بلاگ بیداد است که نظرات شخصی خود را بیان کرده و من خلاصه ی آن را منعکس کردم . با بخشی از آن موافقم. از دوست عزیزم (محمد ) نویسنده و صاحب این وب بلاگ هم تشکر می کنم .
تاریخ : یکشنبه 22 شهریور ماه سال 1388
استاد ذوالفنون و گروه جوانش به اتفاق بامداد فلاحتی ، خواننده خوش صدا و با آتیه در تولید آلبومی دیگری گام نهاده اند. سیم آخر آلبومی دیگر به خوانندگی فلاحتی است که به سرپرستی استاد ذوالفنون و با سبک و سیاقی نو ارائه می شود . بدیهی است بار اصلی آثار استاد ذوالفنون را ساز سه تار بر عهده دارد . در این آلبوم نیز سه تار نوازی اصلی را ایشان برعهده دارد که سروش قهرمانلو نیز در برخی قطعات همراه است .ذوالفنون علاوه بر سه تار بم تار نیز نواخته است که کمتر شاهد چنین اجراهایی از ایشان بوده ایم . همراهی دف و کوزه و تنبک نیز در بیشتر قطعات به چشم میخورد .
جملاتی بر روی بروشور آلبوم درج شده است که نشان از گوشه کنایه هایی است که بر فضای موسیقی ایرانی از دیدگاه استاد ذوالفنون روانه شده است . وی نوشته است : اهداف مکتب موسیقی ذوالفنون سخن تازه ای در فرهنگ ایران نیست .بلکه قصه ای است فراموش شده که باید احیا شود .
این اهداف عبارتست از :
• یاد آوری فرهنگ عرفانی ایران از طریق موسیقی و به مدد بداهه پردازی گروهی
• دوستی و صمیمیت با مردم
• احتراز از شهرت های کاذب و مال اندوزیهای نامعقول
• ترویج سنت های سازنده و اجتناب از سنت های بیهوده (جلال ذوالفنون - بهار88) قطعات حالاتی نسبتا متفاوت از موسیقی اصیل ایرانی را داراست . در قطعه اول که به یاد گذشتگان نام دارد سه تار در راهبرد گیتار عمل میکند و ملودیهایی مشابه آنرا می نوازد. به طور کلی سه تار در این آلبوم سعی میکند زیاد سه تار نباشد ! . قطعه دوم با آهنگی بسیار شبیه به ریتمهای موسیقی ترکیه ای شروع می شود و تا خواننده شروع به خواندن نکند ، شنونده متوجه نمی شود که این یک آهنک ایرانی می تواند باشد . این تصنیف از آن جمله تصنیفهایی است ه خواننده به دنبال شعر می دود و به زور قصد جفت و جور کردن آهنگ و شعر را دارد که نهایت به آن نمی رسد و مسابقه را می بازد! در قطعه سوم که دکلمه ای با عنوان مضراب حلقه ای است ، سه تار تا حدی به روزگار وصل خویش برمیگردد و صدایی حقیقی از آن بر می خیزد و به سادگی دستگاه شور را می توان شنید . شعر ارائه شده ، هم موسیقیایی است و هم عارفانه و به دل می نشیند و صدای کاکاوند نیز همراه خوبی است . در تصنیف چهارم نیز هیچ نشانه ای از نو آوری دیده نمی شود . تکرار یک ملودی کهنه که بیشتر در مراسمهای مذهبی مورد استفاده قرار میگیرد . شاید به همین دلیل در ارائه مشخصات این قسمت ، نامی از آهنگساز دیده نمی شود . در قطعه پنجم فلاحتی نشان میدهد در ارائه سبکهای دشتی و بیات کرد و یا به اصطلاح عامیانه تر ، نوحه سرایی وسوگنامه ، توانایی های بسزایی دارد . رگه مشخص موجود در صدای فلاحتی در اینجا نکته بارز این توانایی است .
چیدمان آهنگها نیز خود جای بحث دارد. بعد از قطعه غمگنانه پنجم به یکباره بسوی نشاط و پایکوبی قدم میگذاریم . هر چند دلیلی بر این نیست که می بایست قطعات دقیقا با ریتم یکنواخت چیده شوند ولی این تناقض ملودی زیاد دلچسب نیست . حتی به نظر می رسد تصنیف و آهنگ اصلا با هم جور نیستند و می توانست چیز دیگری با حال و هوای دیگری بر این ملودی قرار داده شود . این تصنیف نیز دارای تکرار است و قبلا نیز در جاهای مختلف این چنین آهنگهایی بسیار شنیده ایم .
از قطعه هفتم به بعد وارد بیات ترک می شویم . سه تار و کوزه . ولی ابتدای قطعه هفتم حال و هوای افشاری دارد و به تدریج به بیات ترک می آید که در بین قطعات این هم چیززیادی برای گفتن ندارد . واما تصنیف قصد جفا که برترین قسمت آلبوم است و بدون پیچیدگی یک بیات ترک مناسب را ارائه میدهد . ظاهرا آهنگسازی شخصی غیر از ذوالفنون در این آلبوم بهتر جواب داده است !. فلاحتی در مثنوی ادامه آلبوم خوب خوانده است . هر چند این مثنوی تکراری است و بهتر بود نو آوری هایی می داشت ، ولی به هرحال مثنوی یک کلیشه ای است در دستگاهها و آوازها و خیلی جای مانور ندارد .
تصنیف انتهای اثر میخواهد سنگ تمام بگذارد و آلبوم را به نحو مناسب تمام کند . این تصنیف ، به خوبی تنظیم شده و دارای ویژگیهای خوبی است و آواز فلاحتی نیز در بین آن دلنشین نمایانده است . شعر هوشنگ ابتهاج نیز که مشابه اشعار مولانا سروده شده است به خوبی با ریتم آهنگ هماهنگ شده است .
بسیارمایل بودم این اثر را به تمجید تحسین بگیرم و علاقه ای را که شخصا به خوانندگان جوان که فلاحتی از آن جمله است به سایرین برسانم. ولی متاسفانه این آلبوم به همان دلایلی که در متن آمد نمره قابل قبولی نمیگیرد و از ذوالفنون و فلاحتی انتظار بسیار بیشتری داشتیم . با این وصف تهیه این اثر را به منظور ، استفاده از نکات مثبت آلبوم و پشتیبانی از جوانان عرصه موسیقی به همه پیشنهاد میکنم .
مشخصات آلبوم سیم آخر:
سرپرست : استاد ذوالفنون
دکلمه : رشید کاکاوند
سه تار و بم تار : استاد ذوالفنون
تنبک : محمود فرهمند
کوزه و دف : آرش زنگنه
سه تار: سروش قهرمانلو
ناشر:موسسه فرهنگی هنری چهارباغ
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:54  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
همزمان با بيستم مهرماه - روز بزرگداشت حافظ -، مراسم «شبي با حافظ» از سوي دفتر شعر جوان برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين برنامه، ضياء موحد، بهاءالدين خرمشاهي، محمدرضا عبدالملكيان و يوسفعلي ميرشكاك سخنراني كردند و تعدادي از شاعران به شعرخواني پرداختند.
ضياء موحد در سخناني گفت: مشغول نوشتن مقالهاي بودم مبني بر اينكه آيا براي ارزيابي شعر معيار كلي داريم يا نداريم. و آيا براي نقد ادبي معيار كلي نميتواند وجود داشته باشد؟
اين شاعر در ادامهي اين توضيح به تعريفي از شعر اشاره و اظهار كرد: به نظر ميرسد شعر آن چيزي است كه مينويسند. اما وقتي به شما بگويند شعري روي كاغذ بنويسيد و شما ننويسيد، به اين معنا نيست كه شعر وجود ندارد. شعر وجود دارد. يا ميگويند شعر چيزي است كه در ذهن شاعر ميآيد؛ اما باز اين هم شعر نيست. كم نيستند شاعراني كه شعري ميگويند و بعد دربارهي آن كه بپرسيم، بگويند نميدانم. در مورد شاملو اين اتفاق افتاده است. حال شعر در ذهن مخاطب چيست. بايد گفت به تعداد خوانندگان شعر، معنا وجود دارد. با طرح اين موضوع ميخواستم بگويم كه به شعر حافظ چگونه بايد نگاه كرد.
موحد ادامه داد: سال 48 با بهاءالدين خرمشاهي همكاري داشتم. ديوان كهنهاي از حافظ با مقدمهي ايرج افشار منتشر شد. آنرا خواندم و عصباني شدم و ديدم با شاعري روبهرو هستم كه نه وزن را ميشناسد و نه قافيه را و نه معنا سرش ميشود. يعني گاهي به خاطر اشتباه نگارش كاتبان، خيلي واژهها و عبارات درست كتابت نشده و مصححان هم به اينها توجه نكردهاند. با ديدن برخي از اين نسخههاي تصحيحشده، در همان سال، مقالهي «حافظ و نقص اهل عصر» را چاپ كردم. يكي از اعتراضاتم به اين نسخهشناسيها اين است كه بايد گفت، حافظ همين ديوانهايي است ما داريم. اگر حافظي پيدا شود به خط خود حافظ، باز هم ختم كلام نيست. براي اينكه شاعراني را ديدهام كه در آخر عمر خود در شعرشان دست بردهاند و بعضا آنرا خراب كردهاند. حافظ هم مثل هر شاعر ديگري شعر قوي و ضعيف دارد.
او همچنين گفت: در مقالهاي ديگر، حافظانههاي او را جدا كردم كه در حدود يكصد غزل شد. البته بهاءالدين خرمشاهي معتقد است حافظ 50 غزل ناب دارد. زماني رابرت بلاي به ايران آمده بود. او پشت بسياري از ترجمههايي كه از مولوي در آمريكا شده است، قرار دارد. به او گفتم گمان نميكنم در هيچ فرهنگي در دنيا نظير شمس تبريزي وجود داشته باشد و او گفت حافظتان هم همينطور است.
موحد سپس با اشاره به برخي ديگر از نسخهها يادآور شد: زماني هم گفتند نسخهاي پيدا شده كه در زمان خود حافظ كتابت شده است. آنرا چاپ كردند و چهها كه نكردند و رونمايي گرفتند و در طول سه روز به چاپ سوم رسيد. اما در آن نسخه هم ديدم با شاعري روبهرو هستم كه مرتبا بين دنيا و آخرت در رفتوآمد است. اگر كسي به شما گفت سعدي بهتر از حافظ است يا برعكس، دروغ محض است. اين دو شاعر با هم قابل مقايسه نيستند و هر كدام در محل خودند. سعدي يكي از پايهگذاران زبان فارسي است و اگر او نبود، زبان فارسي را نداشتيم. اگر حافظ را هم نداشتيم، يك شاعر اعجوبهي جهاني را كم داشتيم. همين و لاغير.
در ادامهي برنامه، بهاءالدين خرمشاهي پس از شعرخواني در سخناني اظهار كرد: از بين غزلهاي حافظ به نظرم 50 غزل از نابترين غزلهاي او هستند و فكر نكنيد اين تعداد كم است؛ 50 غزلي كه هركس ببيند، ميگويد كه بالاتر از آن شعر نيست. البته شايد اگر خود حافظ بود، 200 غزل را انتخاب ميكرد.
اين حافظپژوه سپس با اشاره به برخي از شرحها و تفسيرهايي كه بر شعر حافظ نوشته شده است، توضيح داد: خيليها آمدهاند شعر خوب حافظ را به نثر بد خود تبديل كردهاند كه اين از بيحكمتيهاست.
خرمشاهي در ادامه، مقالهي طنزآميزي را با عنوان «استشهادهاي ظريف شعر حافظ» خواند و همچنين غزلهايي از اين شاعر را با آوردن نمونههايي، و گفت: از جمله دربارهي غلامحسين مصاحب، زماني كسي كه با او مشكل داشت، اين شعر حافظ را خواند كه: از مصاحب ناجنس احتراز كنيد. يا درباره ورود امام خميني (ره) به ايران، گفتند: ديو چو بيرون رود، فرشته درآيد.
همچنين محمدرضا عبدالملكيان در سخناني خاطرنشان كرد: پيشنهاد اين برنامه در روز بزرگداشت حافظ شعر فارسي، توسط بچههاي دفتر شعر جوان مطرح شد و موجب خوشحالي است كه شاعران جوانمان، عليرغم همهي فرازوفرودهاي فرهنگي در كشور و طرح بسياري از گونههاي شعري، به اين نتيجه رسيدند كه به هرحال، چشمه و سرچشمههايي مثل مولوي، سعدي و حافظ را نبايد فراموش كرد.
اين شاعر و مديرعامل دفتر شعر جوان افزود: از دغدغهها و نگرانيهاي اهل فرهنگ و شعر، كمتوجهيهايي است كه در چند دههي اخير نسبت به مشاهير ادبي و فرهنگي ما صورت پذيرفته است. در كشورهاي همجوار مثل تركيه و تاجيكستان، چهرههايي از جمله نظامي گنجوي و رودكي بر تارك فرهنگ آنها ميدرخشد و جاي تأسف است كه ما يك دانشگاه به اسم حافظ نداريم و يك تنديس از حافظ، سعدي و مولانا در كشور ديده نميشود؛ غير از چند خياباني كه به اسم اين بزرگان است. آن وقت در قونيه همهچيز رنگ مولانا دارد. چه ايرادي داشت كه فرهنگسراها به اسم مشاهير ما باشند؟ حالا كه دولت دهم هم عنوان كرده، اولويت فعاليتهايش فرهنگي است، انتظار ميرود كه به صورت جدي در پي تحقق اين معنا باشيم.
يوسفعلي ميرشكاك هم گفت: نبايد به اين فكر كنيم كه حافظ ميخواسته بگريد يا ببويد. فكر كنيم چرا حافظ محل مراجعهي ماست و حافظ همه چيز ماست. شاعري چيز ديگري است و پاسداري از هويت باطني مردم چيزي ديگر. شعر قبل از فردوسي شروع شد و با رودكي در مقابل زبان عربي به استقلال رسيد. هرچند ديوان آن مرد بزرگ از بين رفته و امسال هم كه سال اوست، هنوز هيچ كاري برايش نكردهايم و وقتي ديگران در كشورهاي همسايه شروع ميكنند، ما هم ناگهاني بزمجهمان را درون ديگ مياندازيم.
اين شاعر يادآور شد: با فردوسي، تاريخ و زبان ما شروع ميشود؛ تاريخ منش و بينش انسان ايراني. فردوسي آمد و بر طرح اساطير ايران در نظم كار كرد كه زبان را نجات داد. بواطن و بينشها و منشها را به سمت خود جذب كرد و شاهنامه شروع كرد به عقبراندن اعراب تا آنسوي كرخه. او چون هويت ويژهي انسان ايراني را مطرح كرد، كارش درگرفت.
ميرشكاك سپس گفت: منظر ديگري از اين هويت ايراني را سنايي غزنوي، عطار و مولانا نشان دادند و خواجهي شيراز در اين ميان روي نقطهي كانوني هويت انسان ايراني است. البته ما دچار افراط و تفريط هستيم. برخي او را عارف تمام ميدانند و برخي هم مثل شاملو سعي كردند او را ماترياليست كنند. حافظ ما را دعوت ميكند به اينكه چگونه يك چوب به دست بگيريم و روي طناب راه برويم. او شاعر قرن هشتم است؛ زماني كه ديگر انسان ايراني شهرنشين شده است. حافظ هر دو وجه افراط و تفريط را نفي ميكند.
اين منتقد در ادامه متذكر شد: حافظ از حيث شاعري به يك معنا از همهي بزرگاني كه نام بردم، مرتبتش پايينتر است و وامدار همه از حيث لفظي است. اما در تفكر به مقامي رسيده است كه بتواند تعادل بين هويت قومي و ديني را در غزل به انسان ايراني يادآور شود. او سعي ميكند اينها را مهار كند. به همين دليل در ديوان او مجموعهاي از تناقضها و پارادوكسها را ميبينيم كه اين تناقضها در درون ما ايرانيهاست. ماييم كه حافظ هستيم در مجلس و درديكش در محفليم. اين همه ماييم كه گاهي اهل خراباتيم و گاهي اهل مسجد. به همين دليل است كه حافظ ديوانش در كنار كلام خداوند قرار ميگيرد.
او در ادامه تصريح كرد: لطماتي كه به ما وارد شده و ميشود، به اين دليل است كه با تفكر حافظ ارتباط دقيق و عميق نداريم و در او نمينگريم. يك عده او را ناسوتي و ديگران لاهوتي معرفي ميكنند. بعد از حافظ كسي را نداريم كه اين تفكر را چنان از آن خود كرده باشد كه بتواند مسير او را ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، در اين برنامه، هادي خورشاهيان، رضا صفريان، گروس عبدالملكيان، فاطمه راكعي، عبدالجبار كاكايي، محمدسعيد ميرزايي، مهدي مظفري ساوجي، امير مرزبان، آرش شفاعي و عليرضا راهب در فواصل برنامه شعرخواني كردند و برنامهي موسيقي توسط سروش قهرمانلو، سيدمرتضي فلاحتي و نيما افتخارشاهرودي اجرا شد.
(مطالب فوق برگرفته از ایسنا بود ولی خبرگزاری کتاب که لینکش گداشته شده است برداشت دیگری از این برنامه داشت که می توانید ببینید )
لینک خبرگزاری کتاب
لینک خبر شبی با حافظ (ایسنا)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:42  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
| آلبوم صوتي اشعار گروس عبدالملکيان منتشر مي شود |
| |
|
«از آنجايي که انتشارات چشمه در حوزه شعر تنها مجموعه يي کلاسيک از شاعران قديمي را منتشر و از شاعران جوان کمتر استفاده مي کرد طي صحبت هايي قرار شد من مسووليت حوزه شعر را در اين انتشارات بر عهده بگيرم.» گروس عبدالملکيان شاعر جوان با اعلام اين خبر به ايلنا گفت؛ «طبق تصميمات و هماهنگي هاي لازم قصد دارم گزيده يي از اشعار منتشرشده ام را به صورت صوتي اجرا و منتشر کنم که براي موسيقي متن آن با سروش قهرمانلو به توافق رسيده ايم ولي هنوز تهيه کننده يي براي آن نيافته ايم.» او ادامه داد؛ «در حال حاضر ترجمه اشعار راميز روشن شاعر اهل جمهوري آذربايجان را در دست کار داريم که قرار است گزيده يي از آثار اين شاعر را با همکاري آيدين روشن منتشر کنيم.» اين شاعر اضافه کرد؛ «حدوداً 80 درصد از کار اين مجموعه به اتمام رسيده که در آن آيدين روشن کار برگردان اشعار را به فارسي انجام داده و من کار بازسرايي آنها را بر عهده داشتم.» عبدالملکيان ادامه داد؛ «حجم نهايي اين کتاب که شامل 50 شعر از راميز روشن خواهد بود به 150 صفحه مي رسد.» |
پنج شنبه، 22 مرداد 1388 - شماره 2025 روزنامه ی اعتماد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:32  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
بزرگداشت حضرت حافظ در خانه ی شاعران ایران با حضور اساتید شعر و ادبیات ایران همچون:
بهالدین خرمشاهی و ضیا موحد و .........
و اجرای موسیقی توسط گروه موسیقی سنتی متشکل از :
آواز : سید مرتضی فلاحتی (بامداد)
سه تار : سروش قهرمانلو
دف و تنبک : نیما افتخار شاهرودی
آدرس : خیابان شریعتی . خیابان دولت .نبش خیابان نعمتی . خانه ی شاعران .
زمان : دوشنبه ۲۰ مهر ساعت ۴:۳۰
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
جای پرویز مشکاتیان خیلی خالیه
روحش شاد
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:23  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:16  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
فرهنگ وهنر، سروش قهرمانلو- صبح روز چهارشنبه 21 مرداد 1388 طبق معمول براى تهيه روزنامه اعتماد ملى به روزنامهفروشى رفتم، روزنامهاى را ديدم که تيتر اول خود را به موسيقى و سازهاى ابداعى استاد شجريان اختصاص داده بود و نظرات برخى از موسيقيدانان و سازندگان ساز را درباره سازهاى ابداعى ايشان منعکس کرده بود.
تصور کردم که روزنامه تخصصى موسيقى پا به عرصه وجود گذاشته است اما وقتى دقت کردم با کمال تعجب ديدم اين روزنامه «وطن امروز» است که بيشتر روزنامهاى سياسى است تا فرهنگى و با مطالعه آن متوجه شدم گفتوگويى که با هنرمندان و سازندگان ساز انجام شده بود مربوط به نمايشگاهسازهاى ابداعى است که حدودا ارديبهشت در تالار استاد انتظامى در خانه هنرمندان برگزار شد و نمىدانم چرا اکنون اين مصاحبهها تيتر شده و آن هم خبر اول. اما چه نوشته بود.بايد بگويم به نظر بنده قبل از هر چيز بهتر است فضاى نقد در بين اصحاب هنر بيشتر جا بيفتد و کمى هم با نگاه منطقى مسائل را بررسى کنيم و از احساسات و پيشداورى و غرضورزىها به دور باشيم.متاسفانه در آن نوشتار با کلماتى همچون مزخرف، احمقانه، شترگاوپلنگ، روبهرو شدم که اين کلمات شايسته کاربرى در نقد نيست و البته در فضاى فرهنگ و ادب نيز جايگاهى نداشتهاند. اساتيدى همچون استاد شجريان و استاد ذوالفنون به راحتى در عرصه موسيقى اين مملکت به دست نيامدهاند که ما به راحتى دست به تخريب آنها بزنيم. ما اگر نخبگان را از هنر و علم بگيريم ديگر بر چه پايهاى مىخواهيم صحبت کنيم يا به چه اثرى مىخواهيم استناد کنيم.
اگر امثال اساتيد محمدرضا شجريان، شهرام ناظري، جلال ذوالفنون، حسين عليزاده، محمدرضا لطفي، کيوان ساکت و پيشتر از آنها اساتيدى چون فرامرز پايور، جليل شهناز و مرحومان خالقي، بنان، علينقى وزيري، پرويز ياحقى و... در عرصه موسيقى تا روزگار ما فعاليت نداشتند آيا تا به امروز مىتوانستيم همين مقدار مخاطبى را هم که موسيقى اصيل دارد را به تهيه آلبومهاى موسيقى و بليت کنسرت ترغيب کنيم؟ دوستان توجه داشته باشند اگر بازار ساخت ساز گرم است به خاطر آلبومهاى موسيقى قدرتمند و زيبايى است که توسط همين اساتيد و شاگردانشان ساخته شده است و مردم ترغيب مىشوند تا براى آموختن هنر به کلاسهاى موسيقى بروند و ساز تهيه کنند و بدون آنها بايد عزيزان سازنده ساز در کارگاهشان را تخته کنند و به دنبال شغل ديگرى باشند مگر نخبگان موسيقى ايرانى چند نفر هستند که اين چنين دست به تخريب آنها مىزنند، نقد با تخريب متفاوت است. و اما در مورد صحبتهاى استاد جلال ذوالفنون در مورد سازهاى ابداعى استاد شجريان:
بايد عرض کنم با توجه به شناختى که بنده از ايشان دارم (مدت پنج سال تا سال 1387 مدير برنامه استاد ذوالفنون بودم و در گروه ايشان نوازنده سهتار دوم بودم و کتاب گل صدبرگ استاد با همکارى بنده نوشته شده است)، من مطمئن هستم که استاد ذوالفنون اگر مىدانستند که نظرات ايشان قرار است رسانهاى شود اصلا با اين زبان سخن نمىگفتند. پيش از اين نيز استاد ذوالفنون در جواب مصاحبهاى که استاد شجريان با يکى از خبرگزارىها داشتند (حدود دو سال پيش) مقالهاى در روزنامه اعتماد به چاپ رسانده بود که خاطرم هست پيش از چاپ، مقاله را به بنده نشان دادند و با اينکه مىدانستند من موافق رسانهاى کردن آن نيستم از بنده خواستند آن را مطالعه کنم تا اگر مطلبى به نظرم مىرسد به ايشان عرض کنم و من فقط آن را ويراستارى کردم و به روزنامه دادم ولى خوانندگان عزيز خود آن مقاله را خواندهاند و با زبان استاد ذوالفنون در مقاله نقد آشنا هستند و مىدانند استاد در اين وضعيت از چه کلماتى استفاده مىکنند.
حال به گفتوگوى آقاى عبادى (سازنده ساز) با روزنامه ياد شده مىپردازيم.فرموده بودند «ساختن ساز به دست خواننده مثل اين است که کسى به نوازندگى اشراف نداشته باشد اما به ابداع رديف بپردازد.»اين مثال صحيح نيست، چرا که بسيارى از نوازندگان دورهگرد بودهاند که اساتيد بزرگى همچون ميرزا عبدالله، روحاله خالقى و ابوالحسن صبا از آنها الهام گرفتهاند و گوشههاى جديدى به موسيقى ايرانى افزودهاند. در حالى که اين دورهگردان توانايى خاصى در ارائه هنرشان نداشتهاند و جالب اينکه در عين حال استاد شجريان سالها پيش ازايشان دستى در ساخت ساز (سنتور) داشتهاند و به هر حال با بزرگترين موسيقيدانان ايران کار کردهاند و لااقل اين اجازه را دارند که در زمينه ساخت ساز پيشنهادات خودشان را ارائه بدهند با اين حال که خودشان قائل به وجود ايراد در سازهايشان هستند و به دنبال رفع نواقص آنها نيز بودهاند.در جاى ديگرى فرموده بودند: «... سالها طول کشيده تا هر سازى بنا به اقتضاى روزگار خود صيقل بخورد و به جايگاه ويژهاى دست يابد . مثلا سالها طول کشيده تا کمانچه، کمانچه شود، سنتور، سنتور و...» کاملا درست فرموديد: آن روزگار، تغيير کرده است.
در آن روزگار که اين سازها ساخته شدهاند نگاه به موسيقى و سازهاى مورد استفاده جهانى نبوده و صرفا محلى بود (تنها 40 سال است که موسيقى سنتى و محلى ايرانى در تلاش براى جهانى شدن است) بنابراين سازهايى ساخته مىشد که توانايى اجرا در جغرافياى ديگرى را نداشت و فقط در جغرافياى خود که حتى به گستردگى ايران نيز نبود مىتوانست اجرا شود.و علت اصلى اينکه برخى از سازهاى ايرانى در کنسرتهاى خارج از ايران ناتوان هستند همين است. اگر دف تلقى توسط استاد مسعود حبيبى به گروههايى موسيقى شناسانده نمىشد آيا مىشد تصور کرد که روزى بتوان اين ساز را نهتنها در بوشهر و آبادان و رشت و ديگر شهرهاى با آب و هواى مرطوب ايران، بلکه در ارکسترهاى بزرگ خارج از ايران ديد (چه بسيار استعدادهايى که بعد از ابداع اين ساز در شهرهاى مرطوب کشف شدند).با نوآورىهايى که اساتيدى همچون مرحوم احمد عبادى و جلال ذوالفنون در نوازندگى سهتار ايجاد کردند و همين طور به صورت همزمان با تصحيح الگوى ساخت اين ساز توسط مرحوم هاشمى و ساخت ماهرانه آن توسط استاد احمد ناظمى که به يک ثبات در ساخت سهتار رسيدهاند آيا مىشد تصور کرد با اين حجم وسيع علاقهمندان نوازندگى سهتار روبه رو شد؟ ايشان فرموده بودند هر نوآورى نتيجه «احتياج» است کاملا درست است. اما معيار تشخيص آن که به چه چيزى احتياج است به عهده يک طيف نيست بلکه مجموعهاى از موسيقيدانان (خوانندگان، نوازندگان، آهنگسازان) و سازندگان ساز و به خصوص مخاطبان هستند که به نقطهاى مشترک مىرسند که سازهاى قديم را حفظ کنند يا سازى جديد بسازند يا در پى رفع ايرادهاى سازهاى قديم برآيند تا همانطور که گفته شد با روزگار همساز شود.بد نيست براى روشنتر شدن موضوع چند مثال از تجربه ساخت ساز بيان کنم که از سالها پيش در غرب آغاز شده است.سالها پيش از جيمى هندريکس (نوازنده اسطورهاى گيتار برقى و خواننده مشهور راک)، گيتار برقى که بيشتر شبيه اسباببازى بود ساخته شده بود و نوازندگان از آن همان کارکرد گيتار آکوستيک را انتظار داشتند با اين تفاوت که دردسرهاى گيتار آکوستيک در صدابردارى را نداشت و البته زيبايى صداى آن را نيز نداشت.اما همين که نابغهاى همچون جيمى هندريکس پا به عرصه موسيقى نهاد و مخاطبان را با جنس صداى جديد که از دستگاه افکت گيتار مىگرفت آشنا کرد و با آن نوازندگى خاص، به ناگاه ديديم که اين ساز در تمام دنيا شناخته شد و تمام گيتاريستهاى پس از او همچون اريک کلايتون، جو ساترياني، ريچى بلک مور و... از او تاثير گرفتند.ژان ميشل ژار پدر موسيقى الکترونيک جهان کارگاه ساز سازى دارد که در صورت نياز به ساز آکوستيک براى استادکار خود توضيح مىدهد که چه نوع صدايى را احتياج دارد تا استاد سازنده ساز دست به توليد آن بزند با اينکه خود مىداند از اين ساز ممکن است در طول تاريخ فقط يک بار آن هم در يک کنسرت استفاده شود.ديويد گيلمور (نوازنده بزرگ گيتار الکتريک، آهنگساز، خواننده و عضو گروه پينک فلويد) براى توليد صداهاى جديد از افکت گيتار الکتريکش با يک مهندس صدا همکارى مىکند تا صداهاى مورد نيازش را در کنسرت با گيتار الکتريک اجرا کند.ملاحظه کرديد؟ در اينجا دغدغه اصلى رسيدن به صداهاى تازه است نه اينکه چه کسى به آن مىرسد.
اين دوست عزيز در گفتوگوى ياد شده در «وطن امروز» در ابتدا استاد شجريان را توصيه به تخصصگرايى کردهاند و جالب اينکه خودشان در مورد موسيقي، موسيقيدان، نقاشي، گبه، قاليچه، شعر و... اظهارنظر مىکنند و با اين حال با کمال فروتنى به خودشان اجازه دخل و تصرف در سازهاى ايرانى را ندادهاند.
بد نيست اين دوستان به سابقه هنرى خودشان و اساتيدى که از آنها انتقاد مىکنند نگاه کنند، البته کار اساتيد را مىتوان نقد کرد ولى نه با اين کلمات. کلماتى که نه تنها شايسته اساتيد نيست، که شايسته نقد هم نيست. در جايى اين دوست عزيز از تعداد سازهايى که ساخته صحبت کرده و به استناد آن حکم صادر کرده، ميزان توليد که ملاک به حق بودن صاحب کلام نيست که اگر چنين بود مرحوم يحيى (سازنده مشهور تار) که تعداد تارهايى که ساختهاند کمتر از 150 عدد است و همينطور مرحوم هاشمى (سازنده مشهور سه تار) که تعداد سازهايشان کمتر از 70 عدد است ديگر جايگاهى در اين ميان نداشتند.در جايى ديگر ايشان باز هم در کار اساتيد موسيقيدان دخالت کرده و به کنايه گفته است که کدام ارکستر به صداى موسيقى خراسان احتياج دارد؟
من فقط توجه مخاطبان عزيز را به آلبوم «شب، سکوت، کوير...» اثر هنرمند گرانقدر کيهان کلهر جلب مىکنم که بر پايه موسيقى شمال خراسان ساخته شده است و البته به خوانندگى استاد محمدرضا شجريان که يکى از زيباترين کارهاى استاد است و جالب اينکه همراه با ارکستر سازهاى ملي، قوشمه استاد على آبچورى و دوتار مرحوم استاد حاج قربان سليمانى زينتبخش اين اثر بود. مثال ديگر اينکه تصور مىکنم يکى از معروفترين آهنگهايى که تا به امروز مردم ايران مىشناسند و چندين بار آن را با تنظيمات و ارکستراسيونهاى مختلف شنيدهاند که زيباترينشان همراه دو تار جنوب خراسان با آواز يکى از خوانندگان اهل جنوب خراسان است، آهنگ نوايى است که براى هر کودکى در سراسر ايران بنوازيد مىگويد اين نوايى است.
اما در مورد استاد شجريان بايد بگويم که دغدغه و تلاش ايشان(و البته ديگر اساتيدى که دست به نوآورى زدهاند همانند استاد حسين عليزاده و... و البته پيش از همه آنها استاد ابراهيم قنبرى مهر) ستودنى است چرا که ارکسترهاى موسيقى ايرانى و رنگآميزى اصوات آنها در 20 سال اخير تکرارى شده و اين باعث ريزش مخاطب موسيقى اصيل شده است. اينکه اساتيد به دنبال رنگآميزى تازهاى در موسيقى اصيل هستند، نشان از هوشمندى ايشان در درک راه جذب مخاطب تازه نفس براى اين موسيقى است. (توجه داشته باشيد رنگآميزى صوت هويت موسيقى را تعيين نمىکند، همانطور که با پيانو و ويولن نيز اساتيد بزرگ، موسيقى اصيل ايرانى را اجرا کردهاند).اما اينکه موفق خواهند بود يا نه به چند عامل بستگى دارد:
1- قابليتهاى نوازندگى ساز ابداعى براى نوازنده2- جنس و رنگآميزى خاص صداى ساز ابداعي3- وجود نوازنده نابغه براى ساز ابداعي4- اقبال مخاطبين به ساز ابداعي.که گزينه 4 حتى بدون گزينههاى 1 تا 3 باعث مىشود اين ساز زنده مانده و موفق شود که البته اقبال مخاطب تنها در شناختن ساز نبايد باشد بلکه در سفارش براى ساخت آن و تهيه آن ساز است.
به خاطر دارم از نمايشگاه «سازهاى ابداعي» ( بهار 88 در خانه هنرمندان) ديدن کرديم و متوجه شدم عزيزان سازنده ساز در اين نمايشگاه به مسائل حاشيهاى در ساخت ساز بيشتر توجه کرده بودند و در ساخت هيچ هدف روشنى را دنبال نکرده بودند البته به غير از موارد معدودى که در جهت تلاش براى رفع نواقص سازهاى اصيل با ايجاد صداهايى تازه گام برداشته بودند.
تصويرى که در ذهنم باقى مانده است، طراحى سازهايى بود که نوازنده آن به تنهايى مىتوانست چندين کار با هم انجام دهد. مثلا تنبورى که به کاسهاش ساز کوبهاى متصل بود يا تارى که دو رو بود و ... البته نوازندگى اين سازها کار بسيار دشوارى بود مثلا با دست راست به روى پوست کوبهاى مىزديم و در همان زمان با دست چپ ملودىهايى را روى دسته تنبور مىنواختيم ... خوب به نظر مىرسد که نياز به کوچک کردن گروه احساس مىشده وگرنه همين کار مسلما با دو نوازنده، بسيار زيباتر انجام مىشود.به ياد دورهگردانى افتادم که در نواختن چند ساز به صورت همزمان مهارت داشتند و اجراى هنرمندانه موسيقى برايشان مهم نبود و مثلا با دهانشان ساز دهنى و با دستانشان گيتار و با پاهايشان سازهاى کوبهاى مىنواختند و اين سازهاى ابداعى که صحبتشان رفت بيشتر در تلاش براى ترويج فضاى موسيقى دورهگردى بود.البته نکته بسيار مثبتى که اين نمايشگاه داشت، خود نمايشگاه بود که اگر به صورت مستمر برگزار شود بىشک در آينده شاهد ابداع سازهايى خواهيم بود که در موسيقى اصيل ايرانى تاثير مثبتى خواهد گذاشت و تاثير بسيار مهم اين نمايشگاه حضور فضاى نقد بر کار سازندگان سازها بود و همينطور ايجاد نوعى فضاى آکادميک بين سازندگان باسابقه و جوان (هرچند خيلى کم بود).نقد (که بدون غرضورزى است و کاملا علمى و حساب شده است) بر کار سازندگان جوان و بىتجربه باعث مىشود تا ديگر شاهد اين چنين رفتارها و گفتارهايى که ناشى از بىسوادى است نباشيم.
با احترام به همه اساتيد موسيقى ايران
1388 مرداد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:11  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز ۲ هفته ی پیش وقتی روزنامه ی اعتماد ملی را مطالعه کردم به خبر کنسرت استاد ذوالفنون در مهر ۱۳۸۷ برخورد کردم که با کمال تعجب دیدم با اینکه استاد قبلا از بنده خواسته بودند که گروه را ترک کنم باز هم در معرفی اعضای گروه با ذکر نام ، بنده را شرمنده کرده اند . هرچند که من در اینجا اعلام می کنم که با تمام لطفی که استاد به بنده دارند ولی بنده به علت برنامه ای که تقریبا در همان تاریخ دارم (در تالار ۱۳۰۰ نفری رازی ) و با توجه به سخنان استاد که قبلا در موردش صحبت کرده بودم(
ماجرا از اینجا آغاز شد...... )نمی توانم در خدمت استاد باشم.
لینک روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ به شماره ی ۷۲۸ صفحه ی فرهنگ و هنر (صفحه ی ۱۲)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 18:22  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|