به نام خدا
مطلبی که پیش روی شماست بیشتر گلایه ایست که از طرف یکی از دوستداران موسیقی سنتی نوشته شده است و نظرات شخصی خودشان را برایمان نوشته اند که تصور می شود تعداد دوستداران موسیقی سنتی که همنظر با این دوست عزیز باشند کم نباشند .
البته مکتب موسیقی ذوالفنون به طور کلی با این نوع تفکر موافق نیست ولی این مقاله که بیشتر به گلایه شبیه است مجالی شد تا دوستان عزیز در عین حال که مطلب زیر را می خوانند با مکتب دوالفنون هم بیشتر آشنا شوند.
و از این دوست عزیزمان هم بسیار متشکریم که برایمان این مقاله را فرستادند.
در هر جا که نظراتمان را در بین جملات این مقاله اضافه کردیم آن را به این شکل نوشته ایم
آینده ی نا معلوم
((این آگهی فوت من است :
داد وبیداد زمانهای را که چه زود هنگام با نوایی مخالف اوج زندگیتان را به فرودی حزین بدل ساخت ؛ خجسته زندگی را با مهربانی آغاز کردی ، پروانه وار تیمارش داشتی اما نهفت با دلی شکسته در حصار تنهایی مویه دادی با خدای خود رازونیاز کردی و سوزو گدازت را بکسی نگفتی بناگاه از تن سپهر خاوران شهابی به زمین نشست و مقام فراق نواخت و چکاوک نیز نغمه ی غم انگیزش را سرود که ای وای ...))
متن بالا ، وصیت نامه استاد محمد علی حدادیان است که در تاریخ 12/11/1381 روز قبل از فوتشان نوشته اند.
بار اولی که وصیت نامه استاد را خواندم ، از روی حس همدردی بسیار متاثر شدم ، اما حرف های استاد را نمی فهمیدم . ولی با بالاتر رفتن سنم ، متوجه شدم که آری استاد چه به حق سخن گفته
است .
موسیقی امروزه در کشور ما چندان بهایی داده نمی شود ( البته بیش از همه پاپ!)و فقط برای عده نادری از اساتید که بدون تکرار هستند ، ممکن است از لحاظ شهرت و مسائل اقتصادی و دیگر موارد ، تامین کننده باشد و گرنه برای دیگر افرادی که در این زمینه تحصیل یا فعالیت می کنند ، فقط جنبه فعالیت جنبی و یا شغل چندم دارد . تا آنجا که اگر از پدرمان پرسیده شود فرزندت چه میکند؟ از اینکه بگوید هنرجو ویا دانشجوی موسیقی است ، شرمنده شود .
دوستان عزیز آیا شما می دانید که مشکل کار کجاست ؟و چه باید کرد ؟
آیا اساتید در گذشته با این تفکرات رو به رو می شدند؟!نمی دانم...
آن طور که از خط اول این پاراگراف متوجه شدیم، ایشان می گویند که تنگ نظری ها بیشتر برای موسیقی سنتی است و نه موسیقی پاپ و سبک های دیگر موسیقی غربی ، که باید گفت چنین نیست.برای این دوستان هیچ فرقی بین موسیقی سنتی و پاپ وجود ندارد.تفاوت در موسیقی خوب و بد است و متاسفانه باید گفت آنهایی راحتتر مجوز میگیرند که در دسته ی موسیقی بد قرار می گیرند . اگر فرق می کرد که زنده یادان فریدون فروغی و فرهاد مهراد که موسیقی پاپ تولید می کردند ،آنقدر دچار دردسر نمی شدند.
اما در مورد بعدی پاراگراف اخیر باید گفت که بله در دوران ما به اندازه ی قدیم مشکلی وجود ندارد {هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ......} در زمان گذشته بود که واژه ی مطرب، بار معنایی منفی به خود گرفت و تا امروز کشیده شد.در گذشته به موزیسین ها با دیده ی احترام نگاه نمی شد که امروز می شود .
توجه داشته باشید در اوایل انقلاب اسلامی به علت شرایط خاص مملکتمان تولید موسیقی با مشکلات فراوانی روبرو بود. به طور مثال برای ضبط و پخش آلبوم هایی مانند ((گل صد برگ)) و ((آتش در نیستان)) موانع بسیار ی وجود داشته ، به طوری که هنرمندان برای تمرین ، با سازهای مشقی سر تمرین می رفتند تا اگر در مسیر سازشان را می گرفتند و میشکستند ، ساز مشقی شکسته شود (اصطلاحا به آن ساز ها ساز شکستنی میگفتند) برای تمرین گروه تمام در و پنجره ها ی منزل را با ملحفه و لحاف عایق بندی میکردند و وقتی در منزل استاد ذوالفنون تمرین می شده خانم استاد همیشه دم در مراقب اوضاع بوده که گروه بدون مشکل تمرینشان را بکنند .امروزه این مشکلات که وجود ندارد هیچ ، که سالن های تمرین و کلاس های آموزش موسیقی همه وجود دارند .
در زمانه ما با وجود اسطوره های آهنگ سازی و نوازندگی چه باعث شده است که این اساتید
گوشه نشینی را اختیار کنند ؟از قول محمد رضا شجریان که در رابطه با مرحوم یاحقی فرمود)):ایشان زمانه را برای ارائه هنر خود مناسب نمی دید.))
آیا واقعا همه موسیقی دان ها به خاطر عدم نیاز مالی در خانه نشسته اند ؟!
آیا فعالیت هنری هنرمند وابسته به مادیات است ؟ بتهوون، موتزارت، درویش خان ،کلنل وزیری و............همه از وضعیت زمان خود راضی نبودند(چه مادی چه معنوی) چرا که فرزند زمان خود نبودند، اما هیچ کدام از ارايه ی آثار خود منصرف نشدند.
خلاقیت همانند تولد نوزاد است . خلاقیت هیچ وقت خبر نمی کند که کی اتفاق می افتد ولی از طرفی برای این تولد باید شرایطی مهیا شود تا نوزاد مرده بدنیا نیاید. به قولی باید گفت هنرمند مجبور به زایش هنری است تا خودش را از شر آن اثر راحت کند وگرنه خودش مانند مادری که در هنگام تولد خطر مرگ تهدیدش می کند دچار مشکل می شود .
هنرمند هر لحظه باید منتظر اتصال به عالم معنی باشد تا وقتی اتصال ایجاد شد آماده ی شنیدن اصوات عالم معنی باشد ( به اصطلاح، حاضر هشیار باشد)که اگر اینگونه نباشد و با آن عالم اتصالی نداشته باشد هنرمند نیست و فقط تکنیسین است که در موسیقی می گویند ( موزیسین )
جامعه موسیقی ما کمتر افراد هنرمندی را دارد که ارتباط های ناسالم و افکار مریضی را نداشته باشند . بارها شنیده ایم که هنرجو و یا دانشجوی رشته موسیقی به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی اقتصادی ، شب ها در سفره خانه های سنتی و مجالس خصوصی ساز میزند ؛ آیا می توان از چنین شخصی که مزه نان مطربی را چشید ، انتظار داشته باشیم اثری هنری را ارائه دهد . یا شنیده ایم که فلان فوق لیسانس موسیقی در آژانس تلفنی کار میکند .
حتی بعضی از خوانندگان محترم که تا دیروز همه وی را به عنوان یکی از شخصیت های موسیقی سنتی می شناختند ، دیگر این اواخر از گفته خودشان به اصطلاح سبکی نو و مردمی تر را اجرا می کنند.
دوستانی دارم که دانشجوی دانشگاه هنر هستند و بعد از یک ترم آنچنان از آینده خود می ترسند که تا مدتها دچار افسردگی روانی بودند و از هدف خود دور میشدند.
به همین خاطر است که امروزه آثار زیادی منتشر می شوند که کیفیت هنری پایینی دارند.
یک سوال در اینجا پیش میاید شما اول باید بفرمایید تعریفتان از واژه ی (مطرب)چیست . که با توجه به آن چیزی که در نوشته ی شما از مطرب می فهمیم باید گفت که توجه داشته باشید بخش مهمی از ردیف سازی ما بر گرفته از نواخته های همین مطرب ها بوده است و ردیف سازی که امروز به دستمان رسیده است از هنرمندانی است که در استخدام دربار بوده اند و با تعریف شما مطرب بوده اند
مساله نشان ندادن ساز در تلویزیون که دیگر قدیمی شده و آنقدر گفته اند ونشنیده اند که باید قبول کنیم مشکل از آنها نیست...
آنها از موسیقی فقط به عنوان برنامه پرکن و فضاسازی استفاده میکنند . حتما تصنیف سپیده ی شجریان و لطفی را در ایام دهه فجر زیاد شنیده اید!
همانطور که استاد شهناز گفته بود در وسط پخش یکی از آثارش تبلیغ پفک کرده اند!
و یا فرهنگ شریف که از پخش تارش بر روی برنامه آشپزی !!!(چه غذایی!)
اما در مقابل شاهد رفت و آمد گروه کثیری از عزیزان هنرمند پاپ هستیم که شبانه روز برنامه دارند و گویی در داخل خود سازمان سکونت دارند و جالب اینجاست که به قدری هنرمند هستند که شعر ،آهنگ ،اجرا و تهیه کنندگی آثار خود را انجام میدهند!
وقتی گروهی کنسرتی می خواهند برگزار کنند ، آنقدر آنها را تحت فشار می گذارند که آنها کاملا منصرف می شوند و اگر هم صورت بگیرد دیگر مشکلاتی از قبیل فروش بلیط و سالن نامناسب وامکانات صوتی دیگر پیشکش !تازه اگر هم خود اعضای گروه ، سی دی اجرای خود را بخواهند انتشار دهند ، زحمت نکشند زیرا که می توانند به راحتی در خیابان انقلاب از دستفروشان محترم تهیه فرمایند!
این چگونه تفکری ست که اگر هنر و هنرمند مطابق ذوق انها باشد ، آن هنر را فاخر و هنرمندش را متعهد بنامیم !
چرا اگر جوانی ردیف موسیقی را که بسیار مشکل است درک و حفظ کند ، تشویقی برای او در نظر نمی گیریم .
آیا با ورزشکاران هم نظیر موسیقیدان ها برخورد می شود ؟!
مگر محمد رضا شجریان ، در یونسکو مورد تشویق قرار نگرفت ؟ پس چرا ایشان را به عنوان چهره ماندگار مطرح نمی کنند؟ مگر نمی گویند انتخاب هایشان مردمی است پس حتما شجریان را مردم دوست ندارند!
وضعیت آموزشگاه های موسیقی که دیگر زبان زد است!هر کس که چند تا گوشه را میزند می شود استاد ؛ و با هر سلیقه ای هم که بخواهد ، تدریس می کند .
آن افرادی هم که به حق در این جایگاه قرار دارند ، آن چنان در زیر فشار مالی هستند که مجبورند در هر نیم ساعت یا هر یک ربع شاگرد قبول کنند ، آنهم به قیمت گزافی .
آیا واقعا هنرجویان ما می توانند با این شیوه آموزشی روایتگر موسیقی در آینده باشند؟!
یادمان نرود که موسیقی مانند دیگر هنرها می تواند بیانگر زیبایی ، عرفان ، فرهنگ و حالات مردمی باشد . اما هیچ هنری از جمله موسیقی ، نمی تواند تحت سلطه تفکری غیر از خودش شکوفایی ایجاد کند.
من دانشجوی دانشگاه آزاد شهرستان بیرجند هستم، که در مدت چهار سالی که در این دانشگاه تحصیل می کنم ، شاهد حتی یک فعالیت فرهنگی وهنری نبوده ام و اگر هم بدنبال آن بودیم ، آنقدر جواب های محکم غیر منطقی می شنویم که دیگر حتی خودمان هم از کار خودمان تعجب می کنیم...!در دانشگاه ما هیچ انجمن و تشکلی را به جز بسیج دانشجویی به رسمیت نمی شناسند.
یادم نمی رود روزی که خبر کنسرت استاد ذوالفنون را در بیرجند شنیدیم ، چه قدر خوشحال شدیم و از موافقت با آن تعجب کرده بودیم .
در پایان باید گفت تا مسئولین ما با موسیقی آشتی نکنند ، همین آش و همین کاسه است و موسیقی هیچگاه نمی تواند به هدف اصلی خود برسد.
علیرضا رضایی
در کل باید گفت موزیسین ها یا هنرمند هستند یا نیستند ، با دانشگاه رفتن کسی هنرمند نشده . اگر هنرمند باشد که خودش میداند چگونه زندگی کند و اگر موزیسین باشد در اینجا باید حتما به فکر شغل دومی نیز باشد .
ما بهتر است به فکر آماده شدن همه ی شرایط برای خلاقیت نباشیم چون تجربه نشان داده که این امر هیچ وقت اتفاق نمی افتد در عین حال که خلاقیت نیز به آنها وابسته نیست و گاهی می بینیم در بدترین شرایط هنرمند به عالم معنی متصل می شود که هیچ انتظار آن نمی رفت .
و برای ارایه ی آن نیز باید گفت که وقتی کاری عاشقانه و در آرامش انجام شود همه ی وسایل برای ارایه یک اثرخوب و با ارزش، خود بخود آماده می شود.
باز هم از دوست بسیار خوبمان صمیمانه تشکر می کنیم چون همت کرده و حرفهای دلش را در قالب مقاله به ما منتقل کرده است . علیرضا جان موفق باشید.
سردبیر
سروش قهرمانلو